ما نزديکيم
ما نزديکيم خداوندا
نزديک و دردسترس.
پيشاپيش مستعمل و
خراشيده به ناخن
و مجروح آنسان که
تنهايمان، تن تو شد، خداوندا
دعاکن، خداوندا
برای ما دعا کن
ما نزديکيم
هنگامهی باد کج، بدانجا رفتيم
رفتيم تا روی گودال و چاه خم شويم
تا آبياری شويم ، بدانجا رفتيم خداوندا
خون بود، همان
که شما ريختيد خداوندا
سوسو میزد
تصوير شما را در چشمهايمان انداخت، خداوندا
چشمها و دهانهامان تهیاست، خداوندا
مست شديم خداوندا
از خون و از تصويری که در خون بود
دعا کن خداوندا
ما نزديکيم
شعر از پل سلان- برگردان محسن عمادی
*من الان شدیدا عصبانیم! شدید هم عصبانیم! مواظب پاچههاتون باشین! چی میشه هر کسی سرشو بکنه تو لاکِ خودش و کاری به کار دیگران نداشته باشه و دهنِ بو گندوشونو هی باز نکنن و تراوشات ذهنِ بیمار و مالیخولیاییشونو بیرون ندن؟! چی میشه واقعا؟! میمیرن یعنی؟! از فامیل و خاله زنک بازیاشون خسته شدم! ذهنهای بیمار که منتظرن حتی به طرز وارد شدنت به wc و اینکه کدوم لنگتو اول گذاشتی ایراد بگیرن! به درک! جونتون از دماغتون در بیاد! دیگه برام مهم نیست!
*در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
( منظور حافظ این بوده که به دَرَک که هر چی گفتن فضولا و خاله زنکها! )
*بگذریم! از طریق وبلاگ پاگرد با این وبلاگ آشنا شدم! خیلی وبلاگ آرامش بخشیه!